به وقت اپک !

از سینه های متورم زمین

                               سر می رود

سُر می خورد

بر سُرسُره های سیاست.

جهان بینی برتر نفت

تئوری های تمدن را

                          تحقیر می کند

امپراطوری های سیاه

نفت می فروشند

دموکراسی می خرند

نفت می فروشند

حقوق بشر می دهند.

 

انسان وتو می شود

وقتی نبض ناتو

                    با نفت می زند

و سازمان ملل

ساعتش را

                به وقت اپک تنظیم می کند...

 

پیرامون شعر!

این هفته با صادق نیک نفس

* تعریف شما از شعر

* شعر دغدغه ی روحی یک انسان آگاه است که با زیور تکنیک آراسته شده باشد. دغدغه ی مشترک شاعر و کسانی که در اطراف او زندگی می کنند.

* جامعه ی امروز چقدر حوصله ی شعر شنیدن دارد؟

* یکی از ویژگی های بارز شعر برانگیختن مخاطب است. وقتی شعر این کارکرد را نداشته باشد مقصر شعر است نه مخاطب. شعر زیبا با روحیه و فطرت انسان کار دارد. اگر به قول حمید رضا واحدی شعر هیچکدام از ما تکان مان نمی دهد علتش نداشتن این ویژگی مهم است. نتیجه اینکه اگر شعر شعر باشد جایش را در بین مردم باز می کند زیرا جامعه ی ایرانی همیشه تشنه ی یک شعر زیبا بوده و هست.

* آیا می توان شعر را در قالب یک رسانه تعریف کرد؟ اگر بله چه جایگاهی در میان سایر رسانه ها دارد؟

* اگر رسانه را از اصطلاح رایجش بیرون بیاوریم بله شعر یکی از موثرترین رسانه هاست.اما اگر قالب رایج رسانه را در نظر بگیریم شعر ظرفی است که مظروف آن رسانه است، شعر ظرفی است که محتوی رسانه است و شعر بخش عمده ای از رسالت رسانه را برعهده دارد.

* شعر چه جاذبه های جدیدی برای حضور در دنیای امروز رائه کرده است؟

* من فکر می کنم شعر یعنی ارائه ی حرف تازه با زبان تازه. آنچه مخاطب را مشتاق شنیدن می کند، طرز بیان سخن است به شیوه ای که قبل از آن گفته نشده باشد و بدعت و نوآوری و استفاده از زبان روز در شعر را می توان از جاذبه های شعر برشمرد.

* کارکرد شعر در دنیای امروز...

* هر رسانه ای جایگاه خودش را دارد مثل فیلم، روزنامه، کتاب و ... اما شعر از خیلی رسانه ها پیشی گرفته و از خیلی هم عقب مانده.  اگر یک شعر و یک سخنرانی را به شنونده عرضه کنیم مخاطب اغلب شعر  می پسندد. البته شعر را!

* تاثیر انقلاب در شعر...

* شعر بعد از انقلاب به نوعی متعهد و ارزشی شد. هجویات و هزلیات جای خودش را به اشعار ولایی داد. همچنین شاخه ای از شعر تحت عنوان ادبیات دفاع مقدس در راستای حماسه و پایداری به وجود آمد که متضمن اشعار و آثار خوبی هم هست.

* شعر کلاسیک در دنیای امروز ک وسیله ی کاربردی است یا یک جنس آنتیک و تزئینی؟

* لازمه ی شعر امروز تازگی و طراوت زبان است. البته که اگر شاعر امروز شعر کلاسیک را به سیاق قدما و با واژه های کهنه ی آنها بگوید ملال آور است. بستگی به زبان دارد نه قالب شعر.

* زندگی پرهیاهوی امروز در قالب های دست و پا گیر کلاسیک می گنجد؟

* من به این سوال اعتقادی ندارم. زندگی ایرانی همواره پر هیاهو بوده مثلا واژه ی وحشت را در نظر بگیرید در زمان حمله ی مغول به مراتب بیشتر بوده البته اوزان عروضی بحور خاصی را برای مناسبت های خاص داشته که کار را دشوارتر می کرده و شاعران واقعا  برای شعرعرق میریخته اند ولی حالا بعضی از دوستان سپید سرا ...!

* رمز ماندگاری غزل پس از 11 قرن؟

* عشق و احساسات درونی انسان که شالوده ی اصلی غزل است، محکم ترین پشتوانه ی ماندگاری غزل است. به قول صائب:

یک عمر می شود سخن از زلف یار گفت/ در بند آن نباش که مضمون نمانده است.

* سیر غزل معاصر را چگونه ارزیابی می کنید؟

* در شعر معاصر، خصوصا غزل تحولات قشنگی رخ داده که گرچه برخی زیاده روی ها توی ذوق می زند اما اصل حرکت ضروری به نظر می رسد و باعث پیشرفت غزل می شود. شاعر امروز باید بداند ما خودمانیم با زبان خودمان. ما تکرار گذشتگان نیستیم که شعرمان تکرار غزل های یکنواخت گذشته باشد.ُ

* دلیل احیای رباعی در شعر انقلاب و جنگ

* سعدی می گوید "برادر که در بند خویش است، نه برادر نه خویش است." یا " بنده ی آنی که در بند آنی"، چند صفحه می شود در باره ی هرکدام از جملات بالا نوشت اما این تاثیر را هم ندارد! مردم همیشه مشتاق شنیدن مضامین بلند در جملات کوتاه بوده اند. تک بیت ها، رباعی و دوبیتی در شعر کلاسیک و طرح در شعر آزاد بیشتر به دل می چسبد و در ذهن می ماند. اما اینکه چرا رباعی ؟ چون وزن سنگین تری است و مناسب فضای انقلاب و جنگ بود.

* با دسترسی آسان به فضای بی انتهای مجازی وجود انجمن های شعری چقدر ضروری است؟

* فضاهای مجازی صمیمیت، ارتباط متقابل و اندیشه های نهفته را منتقل نمی کند.باید ذهن شاعر در برخوردهای شاعرانه بارور شود آنگاه فضای مجازی با این ذهن بارور تغذیه شود. هر چیز به جای خویش نیکو است.

* جشنواره ی شعر رضوی را چه قدر ویترین شعر استان می دانید؟

* با این که خودم چندین بار جزو برگزیدگان این جشنواره بوده ام، اما هرگز آن را نماینده ی شعر استان نمی دانم. من با محدود کردن ذهن شاعر با یک مقوله ی خاص موافق نیستم.

* جای خالی جشنواره های غیر مناسبتی را چه قدر احساس می کنید؟

* به نظر من باید اصل کار ما برگزاری جشنواره های آزاد باشد و مناسبت ها سر جای خود و در فرع مسیر دیده شوند. چون پرداختن به ارزش ها ارزشمند است ولی اینکه شاعر در موضوع خاصی موظف به سرودن باشد، جوهر وجودی خود و شعرش به ظهور و بروز نمی رسد.

* شما به عنوان مسئول انجمن شعر سبزواران چه برنامه هایی دارید؟

* می خواهم خیلی ها را از ترکستان برگردانم اما مگر می شود؟ نشست های ادبی با شاعران شهرها و استان های همجوار و چاپ مجموعه ای از شاعران جیرفت که محمد رضا واحدی پیگیر آن است.

* مجموعه های شعری چاپ شده ی شاعران جیرفت چه قدر نماینده ی شعر جیرفت است؟

* چاپ هر مجموعه ای یک قدم مثبت است. اما به نظر من مجموعه های خاوند و مهدی نظری می تواند نماینده ی شعر جیرفت باشد.

* چرا هیچ شاعر جیرفتی کشوری نشده ...

* شاعران کشوری مثل منصور علیمرادی و مرتضی امیری اسفندقه داریم.

 شاعران خوب دیگری هم داریم مثل بدرود، جواد خسروی، خاوند، علیجان سلیمانی و محمد رضا واحدی که البته تا بند جیرفت نشینی از بال های شعرمان برداشته نشود پیبشرفت مان محدود است.

* از امید داران نوجوان و جوان شعر جیرفت

* شهرزاد حیدرزاده، علیرضا و کیوان براهام و سیدعماد موسوی خوب کار می کنند.

* نظر شما در مورد شعر آزاد

* بیشتر با طرح موافقم. سخنی که شعریت داشته باشد را می پسندم چه آزاد باشد چه کلاسیک.

* چرا فضای شعری جیرفت بیشتر کلاسیک است؟

* من فکر نمی کنم این طور باشد. تعداد آزاد کارها بیشتر است البته اگر شاعر باشند!

* سایه ی تفکرات شعری دهه ی 60 برفضای شعر جیرفت سنگینی نمی کند؟

* هر دهه ای ویژگی خاص خودش را دارد. ایراد از ماست که همیشه از قافله  عقب می مانیم. وقتی دیگران از وادی ای گذشتند ما تازه به آن میرسیم!

* آینده ی شعر جیرفت

* به نظرم روشن است. ما الان جای خوبی ایستاده ایم به نظرم پس رفت نخواهیم کرد. امید که با حمایت های مدیرکل محترم ارشاد جنوب، سخت افزار های شعری بیش از پیش مهیا شود.

   

 

چمدان

چمدانت را بستي

چشمانم را مي بندم

             اين بغض بيقرار

 

باران هاي موسمي

عادت دارند

به چتري براي دو نفر

                           سرگردان

                                        در پارك هاي آخر شب

برگرد

طوفان هم بيايد

پياده رو ها را

با هم طي مي كنيم

تماشاخانه ها را با هم ...

 

حالا چمدانت را باز كن

                         بغضم را ...